Warning: Parameter 1 to wp_default_scripts() expected to be a reference, value given in /home/maparsai/public_html/wp/wp-includes/plugin.php on line 601
شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

بزرگترین اشتباهی که در عمرم مرتکب شدم، البته بعد از انتخاب دانشگاه علم و صنعت ایران، انتخاب این خونه برای زندگی بود. تقصیر من نبود، ولی خب شد دیگه. اون چند روزی که خونه ی استیو و جین (همون میزبان های موقت من) بودم، هر روز صبح بعد صبونه استیو دست می ذاشت رو شونم […]

مقدمه چندی پیش وقتی یکی از دوستانم مطلع شد که از دانشگاه آلبرتا پذیرش گرفتم اولین حرفی که زد این بود: “میراث آلبرتا رو دیدی؟ کار بچه های شریفه.” و این موضوع کنجکاوی من را برانگیخت تا این مستند یک ساعته را ببینم. مستندی به کارگردانی حسین شمقدری و تهیه کنندگی محمد حسن مددی که […]

نقد مستند [میراث آلبرتا] – بخش اول

مقدمه

چندی پیش وقتی یکی از دوستانم مطلع شد که از دانشگاه آلبرتا پذیرش گرفتم اولین حرفی که زد این بود: “میراث آلبرتا رو دیدی؟ کار بچه های شریفه.” و این موضوع کنجکاوی من را برانگیخت تا این مستند یک ساعته را ببینم. مستندی به کارگردانی حسین شمقدری و تهیه کنندگی محمد حسن مددی که توسط مرکز مستند سفیر (به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مقاومت بسیج امام خمینی زواره) آماده ی نمایش و عرضه ی عمومی است. این مستند ادعا دارد که نگاهی متفاوت به پدید مهاجرت، فرار مغزها و ادامه تحصیل در در خارج از کشور دارد. ادعایی که با توجه به مستندات درون خود مستند، در ادامه درباره ی آن صحبت خواهم کرد. ابتدا به صورت کلی و سپس جزء به جزء به بررسی ادامه خواهم داد.

نقدی بر مستند میراث آلبرتا بخش اول

دید کلی

در ابتدا باید اشاره کنم که سیر روند این مستند کاملا به صورت چرخش یک سکه است با سرعتی کم. در آغاز فیلم جدای از افرادی که برای مصاحبه انتخاب شده اند به گونه ی فضای تحصیل در خارج از کشور به تصویر کشده می شود که گویی کاملاً بدون نقص است و همه در آن موفق بوده اند. در ادامه با چرخش ۱۸۰ درجه ای در حالت گذار بسیار سریع، فضای داخل را به جبهه ی جنگ با حال و هوای جهادی و ارزشی بدل می کند و کشور های مقصد دانشجویان را از زبان خود آن ها به سیاه چاله های جذاب تشبیه می کند.

به نظر می رسد با توجه به روند مستند از آغاز تا پایان، هدف ایجاد نوعی نگاه در دید مخاطب است. نگاهی که شاید بتوان آنرا پوچ نشان دادن غرب و بی ارزش خواندن تمام آن دانست. در واقع، این مستند در تلاش است تا غرب را یکپارچه سیاه و داخل را یکپارچه سفید نشان دهد.

اگر با کمی هوشیاری و آگاهی بیشتر نسبت به رفاه اجتماعی و وضعیت تحصیلی در ایران و جهان به این مستند نگاه شود به راحتی می توان کاستی ها و تناقضات آشکار را در آن یافت (در ادامه بحث می شود.). در کل اگر کسی دارای تجربه ی تحصیلات دانشگاهی باشد و یا در خارج از ایران با محیط های آموزشی ارتباطی داشته باشد، به خصوص اگر این تجارب مربوط به سال ۱۳۸۵ و بعد از آن باشد که تمرکز این فیلم بیشتر بر روی این سالهاست، حاضر به دیدن دوباره ی این مستند نخواهد بود.

از دید فرم

از نظر فرم این مستند یک ساخت بسیار معمولی دارد. از جنبه های مختلف فرم شناسی این مستند را بررسی می کنیم:

۱٫ فیلمبرداری: دوربین روی دست از معمول ترین روش های فیلمبرداری مستند اجتماعی محسوب می شود. چرا که در لا به لای افراد و طبقات سازمان ها این دوربین به راحتی جا به جا می شود و می تواند با تغییر دید های سریع از موضوعی به موضوع دیگر تمرکز کند. در این مستند نیز از همین روش استفاده شده است. فیلمبرداری این مجموعه کار خاصی انجام نداده و به شیوه های معمول و معمولی تصاویر را می بیند. اما نکته ی منفی از نظر فیلمبرداری، کلوزآپ های بی مورد آن هنگام قورت دادن آب دهان افراد یا پاک کردن دور لب هایشان زمانی که از صحبت بسیار کف کرده اند است. که البته این به سلیقه ی کارگردان و فیلمبردار بر می گردد.

۲٫ فیلمنامه: همانطور که در دید کلی ذکر شد، فیلمنامه به طرز ناشیانه ای ناگهان سمت و سوی دیگری می گیرد. و در هر سمت و سویی که هست به طور افراطی به داستان نگاه می کند. این افراط در نیمه ی اول و دوم داستان کاملاً مشهود است. زمانی که افراد با آب و تاب از جذابیت های تحصیل در غرب سخن می گویند و راوی به در به در به دنبال ضعف های کشور برای ادامه تحصیل است و در مقابل آنجا که همه زیر حرف هایشان می زنند و راوی نیز مثال های عجیب و غریب از موفقیت ها و دستاوردهای علمی صنعتی و مالی کشور را می گوید! در هر دو سمت این بخش ها افراط دیده می شود. در واقع فیلمنامه خواسته که ذهن بیننده را ابتدا به تسخیر خود در آورد تا با شنیدن جذابیت های خارج (!) و نقایص و مشکلات داخل (!) وادار به دیدن ادامه داستان شود تا همه ی بت هایی را که خود مجموعه به اغراق در اول آن می سازد در آخر بشکند.

ریتم فیلمانه ریتم قابل قبولی است. البته این مقبولیت مدیون بزرگ بودن این مشکل، کم کاری مستندسازان آزاد در این زمینه و همچنین مجوز ها و مصاحبه های خاصی است که کارگردان گرفته، است. این ریتم از اول تا آخر مجموعه یکسان است و گاهی با نمایش طولانی افراد به کندی پیش می رود.

۳٫ صداگذاری و موسیقی: اصولاً در مستندهای اجتماعی دوربین بر دست، کسی انتظار صدای دالبی دیجیتال یا با کیفیت خیلی بالا را ندارد. بنابراین کیفیت صدا قابل قبول است. آنچه که قابل درک نیست موسیقی فیلم و ترکیب آنها با یکدیگر است. «طاقت بیار رفیق» از سیاوش قمیشی در جایی که اصلاً ربطی به صحبت های فرد قبل از آن ندارد و هیچ سنخیتی هم با حرف های پس از آهنگ ندارد (با تصویری که پخش می شود که اصلاً همخوانی ندارد!)، در کنار موسیقی های فیلم های مستند دیگر که اکثراً کلاسیک هستند و حس ترس، غرور و پیروزی را با کمک تصاویر خود القا می کند. تصاویری که آگاهانه دارای موسیقی احساسی هستند. مثل نماش کشور آمریکا با حس ترس، نمایش ایران با حس غرور و نمایش تصاویر سدسازی با جبهه های جنگ با حس پیروزی.

اضافه کردن صداهای در هم بر هم برای نشان دادن گنگی و گیجی افراد را می توان نکات مثبت آغاز و پایان این مجموعه به طور مجزا دانست. یعنی، به شرط آنکه محتوای بین ابتدا و انتها را حذف کنیم این نوع صداگذاری می توانست به غنای مجموعه بیفزاید. کاری که در این مستند انجام نپذیرفته.

۴٫ تدوین: به نظر حقیر، در مستند ها تدوین نقش مهمتری را نسبت به سایر آثار تصویری ایفا می کند. چون رسالت مستند بیان حقایق است تدوین آن نیز باید در این راستا باشد. تدوینی هوشمند، مبتنی بر روند زمانی و مکانی و مرتبط با ریتم و آهنگ فیلمنامه، مستندی را جذاب و یا آنرا کاملاً بی رمق می سازد. در این مجموعه، تدوین نتوانسته وظیفه خود را به خوبی انجام دهد. قطع شدن های بی هنگام صحبت های مخاطبان، پخش تصاویر شبکه های ماهواره ای در فضای های نا به جا به منظور اثبات درست بودن صحبت های مخاطبان (در ادامه راجع به مغروض بودن این کار صحبت می کنیم) و از بین بردن تمرکز مخاطب را می توان از مثال های آن نام برد.

در بخش هایی از این مجموعه، تدوین به شما این حس را می دهد که در حال بازی با عینک آفتابی خود هستید. گاهی آنرا پایین میاورید و دنیا را سیاه می بینید و سریع آنرا بر میدارید و مجدداً سفیدی و ارزش های کارگردان را می بینید.

۵٫ بازیگر (راوی): راوی در مستندهای اجتماعی نقشی اساسی دارد. وی باید دارای ظاهر و شخصیتی مطابق با عرف جامعه باشد و باید برای ثبات بی طرفی و صرفاً واقعگو بودن (بنا به نوع داستان و دید، که در این مجموعه خواسته می شده چنین باشد) معمولی و عوام پسند باشد. مثلاً در مستندی که درباره ی اعتیاد، دزدی و روسپی گری بحث می شود، برای راوی یک تیپ معلولی از نوعی که هر روزه به طور عام در شهر دیده می شود کافیست و حس همزاد پنداری بیننده را تقویت می کند. چرا که هر نوع بیننده ای خیلی با نُرم جامعه فاصله ندارد و یا این حداقل فاصله ایست که می توان در مجموع برای تمام افراد جامعه از فرد و شخصیتی خاص متصور بود. یا در نمونه ای دیگر، در مستندی که راجع به معدن مس تهیه می شود اگر راوی لباس کارگران مجموعه را به تن کند و یا شخصیتی مشابه مهندسین آن مجموعه داشته باشد، نه تنها از دید تماشاچی پس نمی خورد بلکه پذیرفته تر خواهد بود. ولی در این مستند ظاهر و شخصیت راوی شباهت خاصی به عموم دانشجویان ندارد و این تفاوت را می توان از کنار هم قرار دادن راوی که خود ادعا می کند دانشجوست با سایر دانشجویان مصاحبه شونده یافت.

البته نباید از این موضوع غافل شویم که هر اثر هنری دارای مخاطب خود است. در مورد مثال مستند معدن مس، مخاطب آن کارگران، مهندسان، مدیران مجموعه های معدنی-صنعتی مرتبط با مس، و علاقه مندان به صنایع معدنی و فلزی است. بنابراین، شبیه آنها بودن راوی، بسیار امری عادی و پسندیده است؛ چرا که شباهت به مخاطبانش دارد. اگر این نکته را درباره ی این مجموعه در نظر بگیریم، مخاطبان آنرا باید ارزش مداران و دانشجویان بسیجی دانشگاه های ایران (به ویژه دانشگاه های ممتاز، مانند شریف، علم و صنعت و تهران که اسم آنها در مجموعه می آید) که با توجه به موج مهاجرت نیم نگاهی به ادامه تحصیل در خارج از ایران دارند دانست.

ادامه دارد…

پایان بخش اول

(هرگونه کپی برداری با ذکر نام و آدرس وبگاه بلامانع است.)

۸ دیدگاه نوشته شده است! می توانید دیدگاه خود را بنویسید

  1. الهام می‌گه:

    دوست عزیز سلام
    می‌خواستم بدونم امکان این هست که محبت کنید و یک دعوتنامه بالاترین را برای من ایمیل بفرمایید؟ بسیار به این دعوتنامه نیاز دارم و با این کار لطف بزرگی در حقم کرده‌اید.
    پیشاپیش سپاسگزارم
    آدرس ایمیل: apushdiv@gmail.com

    • پارسا می‌گه:

      دوست من،
      من هنوز امکان ارسال دعوتنامه رو ندارم.
      اگر مطلبی دارید که خواهان به اشتراک گذاری اون هستید، معرفی کنید. حتماً این کار رو انجام می دم براتون.

  2. mn می‌گه:

    به نظر من شما موضع گیری یک طرفه ای داشتید

    • پارسا می‌گه:

      با توجه به پایان فیلم، که خود راوی به صراحت یک تنه به قاضی می رود، این نوع نقد به نظر خیلی نامنصفانه نیست.

      به نظرم یک طرفه نیست، چون این مستند بی طرف نبوده نمی شود به آن اطمینان کرد و دو سوی آنرا دید. در واقع هر نکته ی مثبتی که بیان کرده بلافاصله آنرا به منفی تبدیل کرده تا نظر شخصی نویسنده ی مستند پنهان نماند.

  3. ali می‌گه:

    چیزی که شما در نظر نگرفتید این بود که این مستند میتونه یه شروع خوب برای ادامه باشه
    کسی توی ایران و با این شرایط حتی احتمال گفتن نصف این حقایق رو هم نمیداد….
    چرخش رو خوب گفتید
    این چرخش ۱۸۰ درجه ای خیلی ادم رو اذیت میکنه
    و توجیه رفتن یا نرفتن و قاطی کردن مسائل جبه و جنگ که غرور ملی ماست و همه بهش احترام میزاریم نواقص و کمبود هارو پوشش نمیده
    اتفاقا” این کار باعث میشه ما از جبه و جنگ هم زده بشیم و دیگه اون معنا برامون به کلیشه تبدیل بشه
    ولی خوب بود
    شروع خوبی بود…

  4. علی می‌گه:

    سلام، به نظرم مستند یه طرفه نبود، مستند به مد شدن سفر به خارج اشاره کرده بود که نکته بسیار جالبی بود، دقیقا همینه طرف نمیدونه برا چی میخواد بره اونطرف؟؟ چون همه میرن اونم میخواد بره!! هر جا حرفی برا گفتن داشته باشی،تلاش کنی، میخوانت چه اینجا باشی چه اونجا.

  5. من می‌گه:

    من که از این نوشته خوشم نیومد.
    توی این مقاله، یه جورایی حس بچه هایی رو داری که زورشون نمی رسه مخاطبشونو بزنن پس فحش میدن.
    دیسلایک

دیدگاه خود را به ما بگویید.